اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
310
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
من عظم لئيما شاركه فى لؤمه ، و من استحسن مستقبحا شركه فيه ، و من لم تصلحه كرامتكم فدلوه بهوانه ، فالدواء يحسم الداء . « هر كس فرومايه اى را بزرگ دارد شريك پستى او گشته ، و هر كه كار زشتى را نيكو شمارد شريك زشتى آن شده است ، و هر كه بزرگوارى شما اصلاحش نكند پس او را بخواريش درمان نماييد كه دارو ريشه درد را مىكند . » قصى از دنيا رفت و در حجون دفن شد و عبد مناف بن قصى سرورى يافت و مقامش بالا رفت و شرفش بزرگ گرديد . پس چون كار عبد مناف بن قصى بالا گرفت ، خزاعه و بنو حارث بن عبد مناة بن كنانه نزد او آمدند و خواستار همپيمانى شدند تا از اين راه عزت و سربلندى يابند ، قصى در ميانشان پيمان معروف به « حلف الاحابيش » [ 1 ] را بست ، رئيس بنى كنانه كه از عبد مناف خواستار بستن پيمان شد ، عمرو بن هلل بن معيص بن عامر بود و پيمان احابيش بر روى ركن بانجام رسيد به اين ترتيب كه مردى از قريش و ديگرى از احابيش بپامىخواستند و دستهاى خود را روى ركن ( حجر الاسود ) مىنهادند و بخداى كشنده و حرمت اين خانه و مقام و ركن و ماه حرام سوگند ياد مىكردند كه در مقابل همه مردم تا آنكه خدا زمين و كسانى را كه بر روى آن هستند به ارث برد ، يك ديگر را يارى نمايند و در برابر هر كه از مردم با آنها دشمنى كند پيوستگى و تعاون داشته باشند ، مادامى كه دريايى پشمى را تر كند و تا روزى كه كوه حراء [ 2 ] و ثبير [ 3 ] به پا باشد و هر چه تا قيامت خورشيد از خاور خود طلوع نمايد . پس [ حلف ] الاحابيش ناميده شد .
--> [ 1 ] حبشى بضم كوهى است در پايين مكه و احابيش قريش از همين است زيرا كه آنها به خدا سوگند ياد كردند كه پيوسته در مقابل دشمن متحد باشند مادامى كه شب آرام و روز روشن و كوه حبشى بجا باشد ( قاموس ) و از ابن اسحق نقل شده است كه از تحبش بمعنى تجمع است و چون بنو الهون و بنو حارث از كنانه و بنو المصطلق از خزاعه بهم پيوستند به اين اسم ناميده شدند . [ 2 ] حراء بكسر ح و مد الف كوهى است در سه ميلى مكه كه بان ثبير غينى گفته مىشود و يكى از چهار ثبير است ( مراصد ) . - ثبير اعرج بفتح ث كوهى است در مكه ( مراصد ) .